تبليغاتX
***


وبلاگ نویسان قالب وبلاگ وبلاگ اسکین قالب میهن بلاگ
** بهانه شبانه

 

 

اینکه دلتنگ توام اقرار می‌خواهد مگر؟

 

اینکه از من دلخوری انکار می‌خواهد مگر؟

 

وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش

 

دل بریدن وعده دیدار می‌خواهد مگر؟

 

عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می‌شویم

 

اشتباه ناگهان تکرار می‌خواهد مگر؟

 

من چرا رسوا شوم یک شهر مشتاق تواند

 

لشکر عشاق پرچم‌دار می خواهد مگر؟

 

با زبان بی‌زبانی بارها گفتی:"برو"!

 

من که دارم می‌روم! اصرار می‌خواهد مگر؟

 

*روح سرگردان من هر جا بخواهد می‌رود*

 

خانه دیوانگان دیوار می‌خواهد مگر؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/17ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط ستاره | 



اميدوارم سال 1391


بر تمامي دوستان خوبم و


مسلمانان جهان مبارك باشد


همراه با بهترين ارزو ها 




دوستی کلام زیباییست


که هرکس درکش


کرد ، ترکش نکرد . . 



درویشی تهیدست از كنار باغ كریم خان زند عبور می‌كرد.


چشمش به شاه افتاد با دست اشاره‌ای به او کرد.


كریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ اوردند.


كریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟


درویش گفت: نام من كریم است و نام تو هم كریم و خدا هم كریم.


آن كریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟ 


كریم خان در حال كشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟


درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.


چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت.


خریدار قلیان كسی نبود جز كسی كه می‌خواست


نزد كریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد.


پس جیب درویش پر از سكه كرد و قلیان نزد كریم خان برد... 



روزگاری سپری شد. درویش جهت تشكر نزد خان رفت.


ناگه چشمش به قلیان افتاد


و با دست اشاره‌ای به كریم خان زند كرد و گفت:


نه من كریمم نه تو.


كریم فقط خداست، 



که جیب مرا پر از پول كرد



و قلیان تو هم



سر جایش هست!!!


+ نوشته شده در  شنبه 1390/12/27ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط ستاره | 



خوبی بادبادک اینه که


می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده


ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده . . .



تهمت مثل زغال است


اگر نسوزاند سیاه می کند . . .



  

" برای یاد گرفتن آنچه می خواستمبدانم


احتیاج به پیری داشتم ، 


اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که می دانم ،


احتیاج به جوانی دارم " . . . 



بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ


می کوبد رونده باش 


امید هیچ معجزی ز مرده نیست ،


زنده باش . . . 




اگرمیخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد

باور محال بودنش را عوض کن . . .


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/06ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط ستاره | 


به کسانی که خوبی دیگران را بی ارزش

یا از روی توقع می دانند

خوبی نکن اما اگر خوبی کردی

انتظار قدردانی نداشته باش و

هرگز به کسی که برای احساس 

تو ارزش قائل نیست دل نبند


با هر کسی مانند خودش رفتار کن تا نتیجه


و عکس العمل کارش را قلبا احساس کند


همیشه توان این را داشته باش تا از کسی


یا چیزی که آزارت می دهد به راحتی دل بکنی


+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/19ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط ستاره | 




مثل یک درنای زیبا تا افق پرواز کن

نغمه ای دیگر برای فصل سرما ساز کن

زندگی تکرار زخم کهنه دیروز نیست

بالهای خسته ات را رو به فردا باز کن   

                              

«تکرارحوّا»

 

 با تمام درد هستی خوب می سازم،رفیق!

 

خسته در پایان دنیا فکرآغازم،رفیق!

 

خسته ام از خنده های رنگ رنگ و پرفریب

 

برهمین بی رنگی لبخند می نازم،رفیق!

 

روی گندم شرط  می بندم که آدم مجرم است

 

بی گنه شیطان به آتش درنیندازم رفیق!

 

شانه هایم سبز خواهد شد اگر از قلب من

 

سر زند اندیشه ی ایمان به پروازم رفیق!

 

از لهیب شعله های سرکش شعر و شراب

 

تشنه ی یک کاسه از باران شیرازم رفیق!

 

من هم از تکرار حوّا منتشر گردیده ام

 

آمدم تا نسل آدم را براندازم رفیق!

 

خوب می دانم که بی پروا سخن می گویم و

 

بازبانم زندگي را زود ميبازم رفيق !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/22ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط ستاره | 


من به اندازه نادیدن تو بیمارم

 و به شوق نگهت شب همه شب بیدارم

ثانیه.روز.زمان.ساعت و من دلتنگم

دیگر از هرچه دروغ است و کلک بیزارم

  خسته از هرچه که بی تو به سرانجام رسید

  خسته از شعر و هر صحبت طوطی وارم

 گرمی وحرم حضورت بدنم را سوزاند

نکند خوابم و یارب نکند تب دارم؟

گرم صحبت شدم و هیچ نمی دانستم

  ساعتی هست که هم صحبت این دیوارم




وقتی تو موفق میشی من با غرور به دنیا می گویم که


"این دوست من است"


اما وقتی شکست می خوری


من کنارت میمونم و دستهایت را می فشارم


و میگویم من دوست تو هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/03/08ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط ستاره | 
 

 

 

دوستان خوبم سلام

چطورید

امروز میخوام راجب مشکلات و مسائلی 

که در طول زندگی

برای هر انسانی پیش میاد

با شما صحبت کنم

مشکلات سه دسته هستند

-  حل شدنی هستند

- حل شدنی هستند اما به مرور زمان

و با صبر و تدبیر

-  حل شدنی نبوده و تا اخر عمر با انسان همراه

 پس سعی کنید با همه مشکلات کنار بیائید

و قدر زندگیتون را بدونید

یکی از دوستان میگفت مشکلات را بگو

دوست گلم خب مشکلات را که همه میدونیم و

 باهاشون در طول زندگی مدام درحال دست

 و پنجه نرم کردن هستیم


مهم اینه که وقتی بدونیم از چه نوع مشکلاتی هستند

 و چقدربه حل اونها امید واریم

بهترین تصیمیم ممکن را خواهیم گرفت

 

وقتی بدونیم نمیتونیم مشکلی را حل کنیم

پس بیخود چرا اعصابمون را خرد کنیم

باور کنید خیلی از مسائل و مشکلات را

خودمون راه حلشان را میدونیم و 

حتی می دونیم حل شدنی نیستند

باز هم ادامه میدیم و

همراه با مشکلات  پیش میریم

تا جائیکه تا مرز ناامیدی و ... پیش میریم

اما بنظر من بهتر با خودمون صادق باشیم 

وقبول کنیم که با قدرت و تفکر و درایت میتونیم

دری دیگر از درهای موفقیت را به روی

خود بازکنیم و درمسیر پر پیچ و خم زندگی

همچنان کوهی استوار پابرجا باشیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/11ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط ستاره | 
 

 

 

سلام دوستان خوبم

امروز خیلی اعصابم خراب

اخه چند وقت پیش ها من ۵  داستان از داستانهای پدر بزرگم

 را که خیلی هم شنیدنی و ناب بود را سر فرصت نوشتم و

قصد چاپ کردن اونها را داشتم 

 دو روز پیش با استادم مشورت کردم قرار شد منو

با یک ناشر معرفی کنه

برای چاب اونها که چشمتون روز بد نبینه

از اون روز این

نوشته های من اب شده رفته توزمین 

وای خدا کجاها را که نگشتم ولی نیست که نیست

الان هم به خاطر گذشت زمان خیلی از جزئیاتشو فراموش کردم

و قادر به نوشت اونها نیستم

دعا کنید پیداشون کنم

دیشب بابا بزرگم اومده بود تو خواب جاتون خالی یه ماچ درست

و حسابی از من کرد دلتون بسوزه

حالا تعبیرش چی باشه نمیدونم

ولی فکر کنم به این داستانها ربط داشته باشه

یعنی پیدا میشه ؟؟؟ یا خدایی نکرده ....!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/01/23ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط ستاره | 

 

 

 

ساعت 11 شب بدنمان در چه وضعی است؟؟؟

12 شب یا 3 نیمه شب چطور؟؟؟

برای سالم زیستن، باید خواب راحت و آرامی داشته باشیم.

 

به موارد زیر دقت کنید تا اهمیت خوابیدن برای شما روشن گردد:



ساعت 9 تا 11 شب:


زمانی است برای از بین بردن مواد سمی و غیر ضروری که این

عملیات توسط آنتی اکسیدان ها انجام می شود.

در این ساعت بهتر است بدن در حال آرامش باشد.

 

در غیر این صورت اثر منفی بر روی سلامتی خود گذاشته اید.



ساعت 11 تا 1 شب:

عملیات از بین بردن مواد سمی در کبد ادامه دارد و

شما باید در خواب عمیق باشید.



ساعت 1 تا 3 نیمه شب:


عملیات سم زدایی در کیسه صفرا ، در طی یک خواب

عمیق به طور مناسب انجام می شود.



ساعت 3 تا 5 صبح:


عملیات از بین بردن مواد سمی در ریه اتفاق می افتد.

 

بعضی مواقع دیده شده که افراد در این زمان، سرفه شدید یا

عطسه می کنند.



ساعت 5 تا 7 صبح:


این عملیات در روده بزرگ صورت می گیرد،

لذا می توانید آن را دفع کنید.



ساعت 7 تا 9 صبح:

جذب مواد مغذی صورت می گیرد، پس بهتر است صبحانه بخورید.

 

افرادی که بیمار می باشند، بهتر است

صبحانه را در ساعت 6 و 30 دقیقه میل کنند.

 

کسانی که می خواهند تناسب اندام داشته باشند،

بهترین ساعت صرف صبحانه برای آنها،

 

ساعت 7 و 30 دقیقه می باشد و

کسانی که اصلا صبحانه نمی خورند، بهتر است عادت خود را

تغییر دهند و در ساعت 9 تا 10 صبح صبحانه بخورند.

 

دیر خوابیدن و دیر بلند شدن از خواب،

باعث می شود مواد سمی از بدن دفع نشوند.


از نصفه های شب تا ساعت 4 صبح ، مغز استخوان

عملیات خون سازی را انجام می دهد.


در ایام تعطیل، بسیاری افراد تا دیر وقت بیدار می مانند و

بعد از اتمام تعطیلات، با خستگی به سر کار می روند،

چون اعمال بدنشان دچار سردرگمی شده است و

نمی داند چه باید انجام دهد.

 
پس همیشه، زود بخوابید و خواب آرامی داشته باشید .

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/01/17ساعت 8:20 قبل از ظهر  توسط ستاره | 
 

 

جشن فـــرخنده فـــرودیـن است


روز بازار گـــل و نسرین است

 

 

درشکفتن جشن نوروز برای تک تک دوستان خوبم 

 در همه ی سال سر سبزی جاودان

وشادی ،اندیشه ای پویا و آزادی

 و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی آرزومندم

 

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر

در میان زشتی های بزرگ باشند


یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ،

نه آن گونه که می خواهم باشند


یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم


که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند

 مرا با خود آشتی دهد


یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم


چرا که شخصی که با خود مهربان نیست

نمی تواند با دیگران مهربان باشد

یادمان باشد درتمام مراحل زندگی خدا را فراموش نکنیم و همواره

درجهت رضای او قدم برداریم که توکل برخداحلال مشکلات است

خدایا رضایم به رضای تو

+ نوشته شده در  شنبه 1389/12/21ساعت 9:22 قبل از ظهر  توسط ستاره | 

 

 

 

فلسفه الاکلنک ، اثبات بزرگیِ کسی است که فرو میشیند

تا دیگری پرواز را تجربه کند . . .

 

همانطور که گل سرخ رو

با خارش دوست داری

دیگران رو هم با عیوب آنها ، دوست بدار

 

 

 

سراب، تنها تشنگان را می‌دواند

سیراب که باشی حقه‌اش از جا تکانت نخواهد داد . . .

 

 

 

بسیار نادر هستند کلماتی که ارزششان بیشتر از سکوت باشد . . . 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/12/07ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط ستاره | 

 

Paradox of Our Times
مغایرتهای زمان ما    

  

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time;

 

ما امروزه خانه های بزرگتر اما  
خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر
اما زمان کمتر 
  

  

 
we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment;
 
 
مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم؛
 

   

 
We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness.
 
 
متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر 

  

We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom.

 

بدون ملاحظه ایام را میگذرانیم، خیلی کم میخندیم، خیلی تند رانندگی میکنیم، خیلی زود عصبانی میشویم، تا دیروقت بیدار میمانیم، خیلی خسته از خواب برمیخیزیم، خیلی کم مطالعه میکنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه میکنیم و خیلی بندرت دعا میکنیم.

 

  

We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often.    

 

چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت میکنیم، به اندازه کافی دوست نمیداریم و خیلی زیاد دروغ میگوییم.

  

 

We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor.        

 

ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم.

 

  

We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice;

 

فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را

  

 

we write more, but learn less; plan more, but accomplish less
بیشتر مینویسیم اما کمتر یاد میگیریم، بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر به انجام میرسانیم.
 

  

 
We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals.   
 
عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر
 
  

  

We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality.

 

کامپیوترهای بیشتری میسازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم.

  

 

These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships.                         

 

اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

  

 

More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes.

 

فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده

  

 

That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion.       

 

بدین دلیل است که پیشنهاد میکنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است.

  

 

Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs.

 

در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید.

 

  

Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love.                    

 

زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید.

 

  

Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival.                                 

 

زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است

 

  

Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it.                                  

 

از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید.

 

  

Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days”.

 

عباراتی مانند ”یکی از این روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم ”یکی از این روزها“ بنویسیم همین امروز بنویسیم.

 

  

Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life.

 

بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که میتواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید.

 

  

Every day, every hour, and every minute is special. And you don’t know if it will be your last.                                      

 

هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن میتواند آخرین لحظه باشد.

 

  

+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/30ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط ستاره | 
 

تنهایی آدم ها به عمق دریاست ،

 

ولی برای پر کردنش  یک لیوان محبت کافیه . . . 

 

 

 

نگه داشتن شخصی در قلبمون خیلی راحته

 

ولی اینکه تو قلب کسی

 

خودتو نگه داری خیلی مشکله ، پس قدر قلبی

 

که تو رو تو خودش نگه داشته بدون

 

 

 

همیشه عاشق کسی باش

 

که قلبش به قدری بزرگ باشه

 

که واسه جاکردن خودت تو قلبش

 

مجبور نشی خودتو کوچیک کنی

 

 

 

امواج زندگی حتی اگه تو را به ته دریا میبرد ٬

 

با آغوش باز پذیرا باش !


آن ماهی که همیشه بر سطح آب میبینی ٬

 

مرده است


 

 

 

تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ، تنها یک کلمه است

((میگذرد))

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/11/18ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط ستاره | 
 

سلام  دوستان خوب و مهربونم

امروز خیلی روز خوبی بنظر میرسید

برف خیلی خیلی قشنگی از اسمون میاد

ولی حیف که یه اتفاق ناگوار

اعصاب منو بقیه همکارای دیگه رو حسابی بهم ریخت

وای که از بی وفایی و بی ثباتی دنیا هرچی بگم کم گفتم

امروز صبح تو اداره از باریدن برف این نعمت الهی

 همه شادو سرحال بودیم

که یکی از همکارا  ناگهانی حالش  بهم خورد 

تا رسوندنش بیمارستان  به رحمت خدا رفت

خدای من دستم یخ زده ٬ افکار بهم ریخته

اعصابم بهم ریخته ٬  خیلی ادم نازنینی بود

واقعا اینکه میگن مرگ از مژه چشم به ادم نزدیکتره راسته

امان از وقتی که جام زندگی یه آدم پر بشه اون وقت که

هیچ کسی و هیچ چیزی نمیتونه ..........!!

خدا رحمتش کنه برای شادی روحش فاتحه مع الصلواه 

دنیا ی بی وفا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/11/06ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط ستاره | 

          

آنکه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت ،
در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد،
طعنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت . . .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/11/04ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط ستاره | 
 
 

 
 
دو قطره آب اگر كنار هم قرار بگيرند چه مي كنند؟

 
 
 
جواب: آنها تصوير قطره ديگر را در خود ديده وبه هم
 
مي پيوندند و يك قطره بزرگتر تشكيل مي دهند.
 
 
 
 
هر چه سخت تر و قالبي تر باشيد فهم ديگران برايتان مشكلتر
 
 
و در نتيجه احتمال بزرگتر شدنتان نيز كاهش مي يابد 
 

مهارتهائي كه شما را در جهت آرامش،
 
بزرگوار تر و اجتماعي تر شدن كمك خواهد كرد
 
را به ياد داشته باشيد
 

 

  نرمي                                        بخشش    
 
                          
 
  مدارا                                          پشتکار
 
 
 
اگر چند سنگ به هم نزديك شوند چه مي شود.؟
 
 

 
 
 
آنها هيچ گاه با هم يكي نمي شوند.
 
 
 
 
 
حال چه چيزي سخت تر و  مقاوم تر است.
 
 
 
                                  آب يا سنگ!؟
 
 

اگر سنگي از كوه سرازير شود و به مانعي برخورد كند
 
 
چه مي كند؟
 
 
 
 
اگر مانع كوچك باشد از روي آن عبور مي كند.
 
 
اگر متوسط باشد آن ر ا در هم مي شكند.
 
 
اگر بزرگ تر باشد پشت آن مي ايستد تا تقدير
 
 
بعدي چه باشد
 
 

اما آب چه مي كند؟؟

 

ابتدا سعي مي كند مانع را با خود همراه كند

 

اگر نتوانست
 
 
آنگاه بدون دردسر به دنبال فرار از كوچكترين روزنه مي گردد

 
و اگر نتوانست
 
 
صبر مي كند تا به اندازه كافي قوي شود
 
 
آنگاه يا از روي مانع عبور مي كند و يا مانع را در هم مي شكند
 
 

 

 

آب در عين نرمي و لطافت در مقايسه با
 
 
سنگ به مراتب سر سخت تر و در رسيدن به هدف
 
 
خود لجوجتر و مصمم تر است
 

 

 

سنگ، پشت اولين مانع جدي مي ايستد ولي آب راه خود را
 
 
به سمت دريا مي يابد

 

 

در زندگي بايد معناي واقعي سرسختي و استواري
 
 
و مصمم بودن را در دل نرمي و گذشت جست وجو كرد

 

 

گاهي لازم است كوتاه بيائي
 
 
گاهي نگاهت را به سمت ديگري بدوز
 
 
صبور بايد بود
 
 
اما هميشه مصمم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/10/27ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط ستاره | 
 

 

سلام سلام صد تا سلام

دوستان چطورید امیدوارم حال همگی خوب خو ب باشه

وای خیلی وقته باهاتون درد دل نکردم و حرف نزدم

دلم برای همه شما عزیزان  تنگیده

خب چه خبرا

من که این روزا حسابی در گیرم 

امتحانات شروع شده باید حسابی درس بخونم 

این ترم بنا به دلایلی و شیطنت هایی که کردم اصلا نتونستم

درست و حسابی در س بخونم

خدا برای باعث و بانیش نسازه

الکی الکی منو از کارو زندگی انداخت

انشاء ا...    دستش به طلا برسه خاک بشه

وای وای وای انگاری دیروز بود انتخاب واحد میکردم 

 چقدر زمان زود میگذره

میگم ها ادمها تو دنیا بااین همه پیشرفت هنوز موفق به اینکه

دستگاهی یا وسیله ایی که جلو زمان را بگیره نشدن

 وای چی میشد اگه میشد جلو زمان را بگیرن

خلاصه افسوس خوردن بیخود باید سعی کنیم

از باقی مانده عمرمون نهایت استفاده را ببریم 

از دیشب براتون بگم اینقدر معده درد داشتم که نتونستم

شام بخورم تا ۱۲ درس خوندم

بعدشم اماده شدم که بخواب مسواک که زدم دیدم

عجیب دلم داره ضعف میره گرسنه ام شده بود 

ولی تصور اینکه یه چیزی بخورم و دوباره مسواک بزنم ها

فکرشم عذابم میداد بد جوری خوابم میامد 

خلاصه چه دردسرتون بدم تا رسیدم به تخت که بخوابم

ساعت شد  یک

ولی انگاری خواب از سرم پریده بود مرتب این شونه و

 اون شونه میشدم بابا خب اخه خوابم نمی اومد

راستشو بگم قول بدین به من نخندین

خودم میدونستم چی شده بود

گرسنه ام بود ولی حالی اینکه برم دریخچال یه چیزی بخورم 

نداشتم چه دردسرتون بدم 

 از بی خوابی تمام زندگیم مثل پرده سینما

از جلو چشمم میگذشت

به ساعت نگاه کردم دیدم ۵ صبح شده

تا چشمم اومد گرم شه خوابم ببره

که ساعتم زنگ زد  باید میامدم اداره وای چه زجر اور بود

بگذریم الانم درخدمت شما هستم

ولی دیشب موقع درس خوندن چشمم به یک شعر

از سعدی افتاد  خوشم اومد خیلی قشنگ بود 

میگی نه بخونید

 

شب عاشقانه بيدل چه شبي دراز باشد

تو بيا كز اول شب ، در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم ، كه سفر كنم زدستت

به كجا رود كبوتر ، كه اسير باز باشد ؟

زمحبتت نخواهم ، كه نظر كنم به رويت

كه محُب صادق آن است ، كه پاكباز باشد

به كرشمه عنايت ، نگهي به سوي ما كن

كه دعاي درد مندان ، ز سر نياز باشد

سخني كه نيست طاقت ، كه ز خويشتن بپوشم

به كدام دوست گويم ، كه محل راز باشد ؟

چه نماز باشد آن را ، كه تو در خيال باشي ؟

تو صنم نمي گذاري ، كه مرا  نماز باشد

نه چنين حساب كردم ، چو تو دوست مي گرفتم

كه ثنا و حمد گوئيم و جفا و ناز باشد

دگرش چو باز بيني غم دل مگوي سعدي

كه شب وصال كوتاه و سخن دراز باشد

قدمي  كه برگرفتي ، به وفا و عهد ياران

اگر از بلا بترسي ، قدم مجاز باشد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/14ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط ستاره | 
 

 

هر اشتباهی رو نمیشه پاک کرد

 

می دونی چرا وقتی آدم بزرگ میشه بهش یاااد می دن

 

 با خودکار بنویسه؟

 

برای اینکه یاد بگیره هر اشتباهی رو نمیشه پاک کرد

 

  

 

وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی

 

 اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته

 

 عده اي مثل قرص جوشانند؛

 

در ليوان آب كه بياندازيشان طوري غليان كرده و كف مي كنند

 

كه سر مي رونداما كافي است كمي صبر كني بعد مي بيني كه

 

از نصف ليوان هم كمترند

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/09/29ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط ستاره | 
 

 

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند... 

 


به جز مداد سفيد... 

 


هيچ کسي به او کار نمي داد...  


همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي

نمي خوري}...   


يک شب که مداد رنگي ها توي سياهي کاغذ

گم شده بودند...   


مداد سفيد تا صبح کار کرد...   


ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد

که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...   


صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...

 

با هيچ رنگي پر نشد   

 

 

پرسيدم : عشق چيست ؟

 

گفت : آتشي است    

 

گفتم : مگر آن را ديده اي ؟ گفت :

 

نه در آن سوخته ام   

 

وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟   

 

زود دستمو بالا بردم گفتم   

 

يک بخش اما از وقتي تورو شناختم فهميدم

 

عشق 3 بخشه:   

 

عطش ديدنت.... شوق بودنت....و اندوه

 

بي توموندنت   

 

 

تنها بنائي که هر چه بيشتر بلرزه،

 

محکمتر مي شه، دل آدمي است   

+ نوشته شده در  جمعه 1389/07/23ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط ستاره | 
 

         

 

  

بزار آدمها تا می توانند سنگ باشند

 

تو از نژاد چشمه باش...

 

 

عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد!


اگر من جای او بودم؛


که در همسايه ی صدها گرسنه،

 

چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،


نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،


بر لبِ پيمانه می کردم.



عجب صبری خدا دارد!


اگر من جای او بودم؛


که می ديدم يکی عريان و لرزان؛

 

ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛


زمين و آسمان را،


واژگون، مستانه می کردم.



عجب صبری خدا دارد!


اگر من جای او بودم؛


برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،


هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،


آواره و ديوانه می کردم.



عجب صبری خدا دارد!


اگر من جای او بودم؛


به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،


سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،


پروانه می کردم.



عجب صبری خدا دارد!


چرا من جایِ او باشم؛


همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته

 

و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ

 

 اين مخلوق را دارد!


وگرنه من به جایِ او چو بودم،


يک نفس کی عادلانه سازشی،


با جاهل فرزانه می کردم؛


عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/21ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط ستاره | 
 

راز گل شقایق

 

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرادر عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود زآنچه زیر لب می گفت

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود-اما-

طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد

ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند

شود مرهم

برای دلبرش آندم شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزانرا به دنبال گلش بوده

و یک دم هم نیاسوده، که افتاد چشم او ناگه

به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و به ره افتاد

و او می رفت و من در دست او بودم

و او هرلحظه سررا رو به بالاها

تشکر از خدا می کرد

پس از چندی

هوا چون کورۀ آتش،زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگزدوایی نیست

و ازاین گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما!

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و

من در دست اوبودم

و حالامن تمام هست او بودم

دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من میسوخت

که ناگه

روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت

زهم بشکافت


اما ! آه

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هرجابود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را

به من می داد و بر لب های او فریاد

"بمان ای گل

که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی

بمان ای گل"

ومن ماندم

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ وزیبایی

و نام من شقایق شد

 
گل همیشه عاشق شد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/05/09ساعت 7:31 قبل از ظهر  توسط ستاره | 
 

 

If the kite doesn't face adverse

 

 wind it won't rise...

 

بادبادك تا باباد مخالف روبه رو نگردد ،

 

 اوج نخواهد گرفت

 


به چشمي اعتماد کن که به جاي

 

صورت به سيرت تو مي نگرد ،

 

به دلي دل بسپار که جاي خالي

 

برايت داشته باشد

 

و دستي را بپذير که باز شدن

 

را بهتر از مشت شدن بلد است ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/08ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط ستاره | 
 

 

روح من

زیبا تر از

جسم من است

روح زیبا

جلوۀ

حسن من است

 

 

می گل یا گل شراب که به خاطر بوی خاصش به گل شراب موسوم است

 

Make beautiful your inside esprit,

 that be same your inside and outside

personality

 

روح درونی خود را زیباکنید

 

تا شخصیت درونی و بیرونی شما یکی شود

 

 

 

 

اگر باور کردی که اینجا پایان راه نیست

و راه را پایانی  هرگز ,

آنگاه دردهای این جهانی را گذرا

و لذت های آن را حقیر خواهی یافت .

اگر  تشنگی را به دست آوردی

و افق های دور رامشتاقانه دنبال کردی

و از سر زنش های خار مغیلان

بیم به خود راه ندادی ,

اگر به کهکشا ن ها چنان نظر کردی

 که خورشید را ستاره ای بیش ند یدی

کوچک

آنگاه در همین دنیا هم

پرواز خود را در ابدیتی

بی بدیل

احساس خواهی کرد

ابدیتی که  حقیقتی انکار ناپذیر است

     

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/02/09ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط ستاره | 
 

 

سال نو بر تمامی دوستان خوبم مبارک باشه  

 

 انشا الله که سال خوبی داشته  باشید و

 

ایام به کامتون خوش

 

 

 

    پیش آن سلسله مو مشت ما وا شده بود    
      وسط اینهمه کوه تیشه رسوا شده بود     
    همه بر ساحل عشق تشنه می رقصیدند  
     روح مرموز اتش مثل دریا شده بود  
    بهترین لحظه ی عشق با تو پیدا شده بود  
    باز غوغا شده بود باز غوغا شده بود  
      گرچه ای دف زن مست شیشه ی باده شکست     
      یک بغل مستی نور قسمت ما شده بود  
       دیدم اهریمن شب در شب کشتن خویش   
       انقدر نی زده بود تا اهورا شده بود  
       رفته بودم به ببرش پیرهن پاره کنم   
         یوسف از فرط جنون چون زلیخا شده بود     
      پيش آن سلسله مو، مشت ما وا شده بود  
       وسط اين همه كوه، تيشه رسوا شده بود   
        باز غوغا شده بود باز غوغا شده بود   
        بهترين لحظه عشق، با تو پيدا شده بود   

 

 

يك روز دروغ به حقيقت گفت برويم دريا شنا كنيم

حقيقت ساده و زودباور پذيرفت 0آنها رفتند كنار دريا

حقيقت تا لباسش را در آورد دروغ آنها را دزديد و فراركرد

از آن به بعد حقيقت عريان و زشته

ولي دروغ در لباس حقيقت زيباست 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/22ساعت 7:34 قبل از ظهر  توسط ستاره | 

 در دریای نیلفام خوابهای شیرین شب ،

 

 صدف های رنگین خیال را می کاوم ،

 

شاید مروارید رویای تو را در آن یابم

 

در كوچه هاي عشق دنبال تو مي گشتم

 

حقيقت شب بود ترسيدم و برگشتم!

 

 

 

بی تو هرگز...


...


با تو... مامانم نمی ذاره!

 

چه مي‌شود اگر بيايي

 

و فاصله خط بزني

 

و سرود رود را

 

به بزم آبي دريا

 

مهمان كني

 

و در چينهاي شتابان دامنش

 

نفس‌نفس ستاره بريزي و

 

مهتابي‌ام كني

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/29ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط ستاره | 

 

 

 

شهادت امام و پیام‌آوران قیام کربلا

آخرین فریاد امام در وسط میدان نبرد بود، افریاد نصرت‌خواهی ما کسی پاسخی به او نداد. سر انجام از هر سو بر امام یورش بردند و او را با فجیح ترین وضع به شهادت رساندند و به این ترتیب بزرگترین واقعه دردناک تاریخ بشر به وقوع پیوست.

پس از شهادت امام و یارانش نوبت
اسارت اهل بیت امام علیه السلام فرا رسید. سپاه یزید، اهل بیت امام را از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شامبه اسارت

 کشاند، اما آنان هر جا که ممکن بود فساد دستگاه یزید و جنایاتش

 

 را افشا ساختند.

خطبه حضرت سجاد علیه السلام و خطبه زینب کبری سلام الله علیها، این پیام آوران قیام کربلا، پایه‌های حکومت یزید را به لرزه انداخت و پیام شهیدان را به مردم نا آگاه رساند و یاد مظلومیت امام علیه السلام و یارانش را برای همیشه در دل مسلمانان زنده نگاه داشت و فلسفه گریه بر شهید را برای انسانها روشن کرد.  

 

 

گذر عمر امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام در روز شنبه دهم محرم سال 61 هجری پس از نماز ظهر به شهادت رسید، در حالی که مظلوم و تشنه‌کام و شکیبا بود و نیتش جز خدا چیزی نبود.
امام هنگام شهادت 58 سال داشت که هفت سال از آن را با جدش رسول خدا، سی و هفت سال را با پدرش علی علیه السلام و چهل و هفت سال را با برادرش حسن علیه السلام سپری کرده بود. او پس از برادر، به امامت رسید و ده سال بعد، جام شهادت را نوشید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/26ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط ستاره | 

 

به که گويم که تو منزلگه چشمان مني،


به که گويم تو نوازشگر دستان مني،


گر چه پاييز نشد همدم و همسايه ي من،


به که گويم که تو باران زمستان مني؟..


مثل باران چشم هايت ديدني است،


شهر خاموش نگاهت ديدنيست،


زندگاني معني لبخند توست،


خنده هايت بي نهايت ديدني است

 

 

سوختن با تو به پروانه شدن مي ارزد

عشق اين بار به ديوانه شدن مي ارزد



گرچه خاکسترم و همسفر باد ولي

جستجوي تو به بي خانه شدن مي ارزد



تيشه بر ريشه ي قصري که در آن شيرين نيست

بيستون بي تو به ويرانه شدن مي ارزد



يوسفم سينه ي من پيرهن پاره ي من

ننگ اين قصه به افسانه شدن مي ارزد



خاک خامم عطش آتش و مي در دل من

بزن آتش که به پيمانه شدن مي ارزد



شانه ام زير غم عالم و آدم اما

يک نفس زير سرت شانه شدن مي ارزد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/20ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط ستاره | 

 

 

 

لبخند بزن  كه داستان ختم شود


به پنجره اي باز جهان ختم شود


يك روز تو هم پرنده اي خواهي شد


اين جاده اگر به آسمان ختم شود

 

 

اي مترسك به احترام بهار

از سر خود كلاه را بردار!

مثل باران و ابر باد مده

اين كلاغان خسته را آزار

 

يك شب اين چهره مشوش را

دست سلطان غصه ها بسپار!

آن طرف را ببين كه نيلوفر

پل زده است روي آن ديوار

 

اين طرف را كه لاله و نسترن

گل زده اند بر سر هر خار!

مهربان باش مثل يك گل سرخ

دست از اينگونه زيستن بردار ! 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/09ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط ستاره | 

 

 

دل تنها عضوي است

 

كه با نگاه لمس مي شود

 

باز هم

   فرصت باریدن من

     وتو مرا سایه عشقی زیبا

 

باز هم

  مثل ملائک شده ام

                  قامتم سرو

                    لبم سرخ لباسم سبز است

  ودلی که در ان

                میشود

                   باز خدا را به ملاقات ابد

                                        شاکر بود

بازهم

   قصه هر غصه ما

              برگ سبزی است

                         برای دل دیوانه ما

باز هم

  در سحر چشمه زیبایی ماه

                                  میشود

                            شاخه گلی زیبا چید

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/12ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط ستاره | 

 

قطره ، باران ، دریا                

از درخت شاخه در آفاق ابر

برگ های ترد باران ریخته !

بوی لطف بیشه زاران بهشت

با هوای صبحدم آمیخته !

نرم و چابک، روح آب

می کند پرواز همراه نسـیم

نغـمه پردازان باران می زنـند

گرم و شـیرین هر زمان چنگی به سـیم !

سـیم هر سـاز از ثریا تا زمـین

خـیزد از هر پرده آوازی حـزین

هر که با آواز این سـاز آشـنا

می کـند در جویبار جان شـنا !

دلربای آب، شـاد و شـرمناک

عشقـبازی می کـند با جان خاک !

خاک خشـک تشـنه دریا پرست

زیر بازی های باران مست مست !

این رود از هو ش و آن آیـد به هوش

شـاخه دست افشـان و ریشـه باده نوش !

می شـکافد دانه، می بالد درخت

می درخشـد غنچـه همچـون روی بخت!

باغ ها سـرشـار از لبخـند شـان

دشت ها سـرسـبز از پیوندشـان

چشـمه و باغ و چمن فرزندشـان !

با تب تنهائی جانکاه خویش

زیر باران می سـپارم راه خویش

شرمسار ازمهربانی های او

می روم همراه باران کو به کو

چیست این باران که دلخواه من است ؟

زیر چـتر او روانم روشـن است

چشـم دل وا می کـنم

قصه یک قطره باران را تماشـا می کـنم :

در فضا

همچو من در چاه تنـهائی رها

می زند در موج حـیرت دست و پا

خود نمی داند که می افـتد کجا !

در زمـین

هـمزبانانی ظـریف و نازنیـن

می دهـند از مهربانی جا به هم

تا بپیوندند چون دریا به هم !

قطره ها چشـم انتـظاران هم اند

چون به هم پیوست جان ها، بی غم اند

هر حبابی، دیدهای در جستجوست

چون رسد هر قطره، گوید:  دوست! دوست ... !

می کنند از عشق هم قالب تهی

ای خوشـا با مهر ورزان هـمرهی !

با تب تنهائی جانکاه خویش

زیر باران می سـپارم راه خویش

سـیل غم در سـینه غوغا می کـند

قـطره دل مـیل دریا می کـند

قـطره تنها کجا، دریا کجا

دور ماندم از رفیقان تا کجا !

همدلی کو ؟ تا شـوم همراه او

سـر نهم هر جاکه خاطرخواه او !

شـاید از این تیرگی ها بگذریم

ره به سـوی روشنائی ها بریم

می روم، شـاید کسی پیدا شـود

بی تو، کی این قـطره دل، دریا شـود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/12ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط ستاره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
فانوس( فائزه عزیز)
بامزه بیا تو ( داداش علی )
صفا 30 تی کرج
باران بهاری( فاطمه عزیز)
***برترینها*** ( مهدی عزیز )
درد دلهای من با دوست (میلاد عزیز )
فرشته سیاه پوش
دانلودچهره های محبوب دنیا ( بهنام عزیز )
چقدر زود دیر میشود ( مجتبی عزیز)
با من باش (نيلوفر عزيزم)
زندگی حس غریبیست....( محمود عزیز)
پسری در نگاه شب ( احمد عزیز)
قاب شیشه ایی ( میثم عزیر)
عاشقانه ( مهرزاد خان عزیزو سارا خانوم گلم )
فتو گالری رضا( رضای عزیز)
رفاقت
عشق شیشه ای من( بهمن عزيز )
روزهای بی خاطره
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
شهریور 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
آرشيو
پیوندها
زخمي تر از هميشه (محمد عزيز)
معبد نیایش (محسن عزيز )
جوجه تيغي ( سجاد عزيز )
بزرگترين مركز دانلود كليپ و آهنگ موبايل (صادق دولابي عزيز)
امين عزيز
والنسيا ...... (M_SH عزيز)
عDelna Paradise( علي دلناعزيز)
غروب ارزوها
خلوت خیال
دنياي من ( سميرا عزيزم)
باران غم*** (شاهين عزيزم)
سايلين ( مريم عزيزم )
فرياد تنهايي ( ميلاد عزيز)
فرداي تنهايي ( ساسان عزيز)
شب هاي مهتابي( پروانه عزيزم )
شبنم عشق( فاطمه عزيزم )
ماه بركه
دختر ايران زمين ( عاطفه عزيزم)
احمدعزيز
بهترين وبلاگ شعر هاي عشقولانه (نرگس عزيزم)
ابر بي باران ( روح الله عزيز)
تنها ترين تنهاي دنيا ( سجاد عزيز)
بي ستاره تنهايم -سعيد (نستاعزيز)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM